مرخصیِ با اجازه !

قدیمها،کارمندان برای مرخصی رفتن باید اجازه میگرفتند،ویا اینکه مثل زمان مدرسه “جیم” میشدند.حالا منهم میخواهم برای چند هفته به مرخصی بروم،ولی نمیخوام جیم بشم !!یعنی اینکه اگر به ایمیلها به موقع جواب ندادم،ویا به کامنتها،یعنی اینکه با اجازه به مرخصی رفته ام دوست من.هوای ابری،بارانی،طوفانی،خیس و نمناک لندن،حال و حوصله هیچ کاری برای انسان نمیگذارد.

دوستِ من،میدانم که مدتی است در نوشتنِ” سفربا باد” کوتاهی کرده ام،شاید هم تنبلی بوده !!ولی راستش اینکه بیشتر اوقاتم در یکی دو ماه گذشته صرف انجام مصاحبه ای طولانی شد،که در کتابی با عنوان”تبعید و گریز”،به چاپ خواهد رسید.<br /> دیگر اینکه مطلب “فنی زاده یادش همیشه زنده” آنچنان با استقبال روبرو شد که هنوز هم ایمیلهائی میرسد که باید در کنار نظرات،به آنها هم جواب بدهم که بسیار وقت گیر است ولی با کمال میل انجام میدهم.در ضمن به نظرم باید بخشهائی از آن مطلب را که نوشته بودم ولی تایپ نکردم و مربوط به اتفاقاتی پس از مرگ فنی بود،در فرصت دیگر برایت بنویسم.جالب است که همه از آن مطلب خوششان آمد،ولی یکی دو پیغام از محافل هنری “لوس آنجلس” داشتم که ذکر کرده بودند که”اینها مسائل خصوصی بوده و نباید به عموم گفته شود”!!!!!باور کن من که نمیفهمم ،مگر فقر یک هنرمند وبیان حقایق اشکالی دارد؟!بگذریم.در ادامه ی نوشتنِ بخشهای دیگرِ سفر با باد،هر بار که خواستم سراغ “تئاتر سعدی”بروم و ادامه اتفاقاتِ نمایش “فناشده گان”را بنویسم،برایت تعریف کنم که چگونه کمیته محل طرح قتلِ مرا ریخته بود،و قرار بود از میان تماشاچیان با شلیک گلوله مرا بکشند !!……و یا هر بار که خواستم سراغ تئاتر پارس بروم ، و از اتفاقات پشت صحنه آنجا برایت بگویم،از رئیس اداره مبارزه با منکرات که هر روز آنجا میآمد،مامورانش را به اطاقهای هنرپیشه ها میفرستاد که جستجو کنند….ویا شبی که من روی صحنه بودم،و او از پشت صحنه،از لابلای پرده ها با هفت تیرش مغز مرا نشانه رفته بود و….و…و از حضورِ زنی چون من،و اصلآ از زنده بودن من شدیدآ عصبانی بود……ویا روزی که در ویترینِ عکسهای درب ورودی تئاتر پارس( درکنار گیشه فروش بلیت که برای معرفی نمایش و تبلیغ)دیدم که در تمام عکسها،به چشهایم پونز !! فرو کرده اند و….و….یادآوری آنروزها خشمگین و غمگینم میکند،نمیتوانم افکارم را جمع و جور کنم،تمرکز برای نوشتن را از دست میدهم.قدیمها،کارمندان برای مرخصی رفتن باید اجازه میگرفتند،ویا اینکه مثل زمان مدرسه “جیم” میشدند.حالا منهم میخواهم برای چند هفته به مرخصی بروم،ولی نمیخوام جیم بشم !!یعنی اینکه اگر به ایمیلها به موقع جواب ندادم،ویا به کامنتها،یعنی اینکه با اجازه به مرخصی رفته ام دوست من.هوای ابری،بارانی،طوفانی،خیس و نمناک لندن،حال و حوصله هیچ کاری برای انسان نمیگذارد. قول میدهم وقتی برگشتم،سفری تازه در سفر با باد داشته باشیم.در ضمن روز یکشنبه 22 جولای(31 تیر)در تلویزیون صدای آمریکا،در برنامه شباهنگ مصاحبه ای داشتم،که خانم لونا شاد آنرا اجرا کرد.به قول معروف به دیدنش میارزد. و بعد به بخش فارسی و برنامه شباهنگ وآرشیو آن مراجعه کن. در بخش گفتگوی تارنما،نقدی به قلم آقای جمشید چالنگی، که در ربط با اجرای یکی از کارهای آنروزگار است،بروز شده و عکسهائی به بخش گالری اضافه شده است.